.:: در باره آگاهي ::.
× يكي از موانعي كه حركت ما را محدود مي كند، آزادي است. براي آزادي، مرزهاي مشخصي ترسيم شده اند. اين مرزها كدامند؟ و چه كسي بايد آنها را تعيين كند؟ تفكر ما، هميشه بواسطه سيستمي كه اين مرزها را، از طريق شعارها و اصول سنتي ترسيم مي كنند، و آزادي را نه به عنوان يك روند حقيقي ، بلكه به عنوان يك حربه استفاده مي كنند، محدود مي شود.
تاريخ و فرهنگ، گاوهاي سامري ديگري هستند، و بسياري از روشنفكران، ما را به پذيرش بي چون و چراي اين مقدسات مي خوانند. آگاهي، ما را وا مي داردتا در تداوم زمان، اين ارزشها را مجددا شناسايي كنيم. و البته، ماهيت واقعي آنها و مبلغين آنها را بفهميم.
×× جامعه، تنها در صورتي قادر به فعاليت خواهد بود ، كه ما بدون هيچگونه پيش شرطي، از يك سري اصول مشخص و ثابت پيروي كنيم. اين اصول را ما همچون اساس و پايه رفتار مدني فرض مي كنيم. و در تضاد با آن، قانون جنگل را تصور مي كنيم كه همه چيز در آن مجاز است.
عدالت اجتماعي، رفاه عمومي، احترام به حريم خصوصي افراد، و .. از اصول پايه اي اين جامعه هستند. ما داوطلبانه از اين اصول اطاعت مي كنيم. اما آنكه آگاه است، مي داند كه نه آزادي، و نه محدوديت، بهترين انتخاب ممكن نيستند. براي وي موقعيت اين يا آن، و امكان استفاده از هر دو موقعيت، اصل آزادي و عدالت اجتماعي هستند.
××× فكر كنيد چقدر قدرت انتخاب داريد. اگر محدوده عمل شما كوچك باشد، چگونه قدرت انتخاب خواهيد داشت؟ يك انسان زنداني مي تواند از داشتن يك دريچه كوچك بسوي دنياي آزاد شادمان شود. چون امكان انتخاب وي محدود است. فكر كنيد چه چيزي شما را شاد مي كند؟