بازداشت جواد طواف ، نويسنده وبلاگ رنگين كمان ، اگر چنانچه در ارتبا ط با نوشته هاي وي در وبلاگ باشد، كه چنين مي نمايد، و حتي اگر به مدت كوتاهي باشد كه چنين بوده است، نشانگر حدوث موج جديدي از دستگيري ها در ايران خواهد بود. پس از يورش به روزنامه نگاران، و تعطيلي مداوم روزنامه ها، وبلاگ نويسي براي جوانان و روزنامه نگاران اخراج شده، تريبون جديدي فراهم آورده بود كه استمرار حضور آنها را ، در صحنه خبر رساني و گزارش دهي، تا حدودي تضمين مي كرد.
و بلاگ ، بنا بر ماهيت مبتني بر تكنولوژي وب، از سرعت و قابليت همه گيري در شبكه نت برخوردار است، و مي تواند براحتي جريان خبري را در سطحي از جامعه بسته ايران به گردش در آورد.
گسترش سريع وبلاگ نويسي در بين ايرانيان، عليرغم محدوديت دسترسي عمومي به اينترنت، مطمئنا آنچنان از درجه اهميت و نگراني برخوردار است، كه دشمنان آزادي بيان و گردش عادلانه اخبار را، به تفكر و اقدامات پيشگيرانه وا دارد. هزارها وبلاگ فارسي بر روي نت، كه صدها تعداد از آنها، به مسائل جدي و سياسي جامعه مي پردازند، مانع و مشكل بزرگي براي كساني خواهند بود، كه با بستن روزنامه ها، اهداف خاص خود را دنبال مي كردند. اگرچه دسترسي و خواندن مطالب وبلاگها ، براي جامعه ايران ، هنوز به مرحله عمومي نرسيده است، اما ارتباط، همبستگي و موج جديدي كه اين شبنامه هاي عصر تكنولوژي، باعث و باني آن خواهند بود، قادر است، خواب حكومتهاي معاند آزادي را، آشفته كند. بي جهت نيست كه دولت چين، در هفته هاي گذشته دسترسي عمومي به وبلاگها را ، اگر چه بصورت موقت، دچار مشكل كرد.
پيش از اين نيز دستهاي نامرئي در ايران، تلاشهاي همگوني در همين راستا، براي برخورد با وبلاگ نويسان ايراني، آغاز كرده اند. تخريب در سايت ها، شناسائي نويسندگان و آزمايش هاي رواني، از جمله اين اقدامات هستند. چرا كه نقش و نوع كاربري وبلاگ در ميان ايرانيان، به ناگزير جهتي سياسي يافته و خواهد يافت.
وبلاگ نويسي در ذات خود، نوعي كتابچه خاطرات مجازي در فرم وب سايت است، كه مشخص ترين توانائي آن، به روز كردن سهل تر مطالب، و دريافت نظر مستقيم خواننده گان است. همين امكانات موجب شده اند تا اين شيوه نوشتن، به سرعت رشد يافته و نويسندگان و سياستمداران شناخته شده نيز، - به طور مشخص در غرب - به جمع وبلاگ نويسان اضافه شوند. لذا تنوع و گوناگوني وبلاگها نيز، شايد به همان اندازه تعداد رو به افزايش وبلاگها باشد، اما در كل مي توان وبلاگها را به دو نوع شخصي و عمومي تقسيم كرد.
در وبلاگهاي شخصي نويسنده، علايق و روزمرگي هاي خود را مي نگارد. در و بلاگهاي عمومي، به جاي شخص، نقش محوري با موضوع است. موضوع نيز، مي تواند مباحث درگير جامعه، و بالطبع مسائل سياسي و ناگفته اي باشد، كه در فضائي غير از اين، مجال طرح نمي يابد. حتي فراتر از آن، بسياري از موضوعات و اخباري كه در جامعه اي مانند ايران، ممنوع، تابو، و مستحق مجازات شمرده مي شوند، براحتي طرح شده و در معرض افكار عمومي واقع مي گيرند.
وبلاگ نويسي از جمله توانسته است، نوعي ارتباط مستقيم و بدون واسطه، بين ايرانيان داخل و خارج كشور، ايجاد نمايد. اين ارتباط، مطمئنا، دريچه هاي جديدي بر روي دو طرف رابطه مي گشايد، كه در موارد متعددي، با تصاوير ارائه شده رسمي، متغاير و متضاد هستند.
مي توان به جرئت ادعا كرد، كه همراه با آغاز موج وبلاگ نويسي در ميان ايرانيان، جريان نويني از اخبار، تحليل ها، بيانيه ها، گزارش ها و ايده هاي سياسي و اجتماعي، به گردش در آمده است. امواج رو به افزايش اين شب نامه هاي مجازي، به حاكميت هايي كه نمي خواهند، يا نمي توانند همراه با عصر خود حركت كنند، حقيقت ساده اي را اعلام مي كنند:
شما مي توانيد جواد طواف را دستگير كنيد. اما رنگين كمان حقيقت، كه در هزاران وبلاگ متجلي مي شود، بدست شما خاموش نخواهد شد.
.:: مردانه 23 ::. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل
.:: يوروداک از تاريخ 2003/01/15 شروع به کار کرد
در پي تصميم نمايندگان پارلمان اتحاديه اروپا در هماهنگ سازي سياست پناهنده پذيري در بين كشورهاي عضو, يوروداک كه يك بانک اطلاعاتی انگشت نگاری است, ايجاد شد. از اين به بعد هر كس در هر کجای اتحاديه اروپا تقاضای پناهندگی کند, از او انگشت نگاری بعمل آمده و در بانک اطلاعاتی ذخيره ميشود. همه کشورهای عضو به بانك دسترسی داشته و ميتوانند اثر انگشت متقاضی پناهندگی را در يوروداک کنترل کنند. طبق معاهده دابلين متقاضی پناهندگی موظف است در اولين کشور عضو اتحاديه که به آن وارد ميشود تقاضای پناهندگی خود را تسليم نمايد. تصميم گرفته شده از طرف مقامات آن كشور در کليه کشورهای ديگر عضو معتبر خواهد بود. تا کنون 14 کشور از 15 کشور اتحاديه اروپا به اين بانک اطلاعاتی متصل شده است. نروژ و ايسلند با وجود عدم عضويت در اتحاديه اروپا به قسمت هائي از اطلاعات در يوروداک دسترسي دارند.
منبع: پ مثل پناهنده
.:: تعداد پناهجويان اخراج شده در سال 2002 تقريبا به يك سوم (32.06%) افزايش يافته است. سال گذشته 21.255 نفر اخراج شده اند. در حاليكه اين تعداد در سال 2001 تقريبا 16.23 نفر بوده است. از اين تعداد 18% به صورت اجباري اخراج شده اند. تعداد غيرقانوني ها در واقع از 24.897 در سال 2001 به 29.126 نفر در 2002 افزايش يافته است.از اين تعداد 59% به صورت اجباري اخراج شده است.
منبع: اداره مهاجرت هلند
من روزها و شبهاى بسيارى را به انديشه پيرامون وضعيت روزنامهنگاران ايرانى گذراندم آنچه يافتم تا اندازهاى عجيب به نظر مىآيد اما تقريبا اطمينان دارم كه مناسبترين راه حل مىباشد
تقريبا اطمينان دارم روزنامه نگاران نشريات تعطيل شده با استفاده از امكانى كه رويه حمايتى اتحاديه اروپا و دنياى آزاد ارائه " مىنمايد بهتر است براى ادامه تحصيل و تحقيق از ايران خارج شوند
اتحاديه اروپا و كشورهاى آمريكاى شمالى به موجب قوانين مدنى خود ملزم به حمايت همه جانبه و تامين مخارج اقامت روزنامهنگاران نشريات تعطيل شده ايرانى در غرب مىباشند اين مطالب ، برشي از مقاله بلند اقاي نيما راشدان در گويا است كه در طي واكنش به تعطيل شدن روزنامه حيات نو ، نوشته است و در آن روزنامه نگاران ايراني را به مهاجرت دعوت كرده است.
من نه با پيشنهاد ايشان مشكلي دارم، و نه با مهاجرت احتمالي روزنامه نگاران به خارج كشور. آنچه در واقع موجب حيرت، افسوس و ناباوري من است، تعاريف و توصيفات غير واقعي است كه ايشان از امكانات و موقعيت هاي موجود در خارج كشور ارائه مي دهد. جامعه اي كه ايشان وصف كرده است، پيش از آنكه در عالم واقع وجود داشته باشد، بيشتر زائيده ذهني زودباور، و حداقل يكسو نگر است. و من در اين حيرت ام كه اگر روزنامه نگار جواني بر اساس پيشنهاد ايشان، بار و بنديل را بسته و آواره جهان شود، و ناگهان ره به تركستان ببرد، آيا آن وقت آقاي راشدان تا چه حد پاسخگو خواهد بود؟
آقاي نيما راشدان.
مدينه فاضله اي كه شما وصف كرده ايد، در جغرافياي معاصر جهان نايافتني است. آنجا كه شما شاهد نجات يك گربه از درخت بوده ايد، و مردمان حيوان دوست، با اشك شوق اين واقعه را به يكديگر تبريك مي گفتند، به تصور بنده بايستي يك كشور اروپائي باشد. و در آن كشور ، به طور حتم، چند متر آن طرفتر از محل عمليات حيوان دوستانه ماموران آتش نشاني، هزارها پناهنده، از زن و مرد و كودك، در كمپ هاي گوناگون،در اضطراب و بيم و نگراني، و عموما در شرايطي غير انساني از لحاظ روحي و حقوقي، سالهاي عمر خود را، طي مي كنند. و همان انسان هاي گربه دوست، قريب به اتفاق ، حتي لحظه اي خود را در سرنوشت آنان، سهيم نمي دانند.
قوانين اين كشورها، روزبروز، شرايط پناه جويي را دشوارتر مي كند. بوروكراسي پيچيده حاكم بر سيستم اداري اين كشورها، هيچگاه مجال رشد و بالندگي به خارجيان نداده است. و معدودي نيز كه بر اثر تلاش سالياني و پشتكار چند برابر در قياس با اهل آن كشور، درسي خوانده اند، يا كار آبرومندي يافته اند، همواره در مقايسه با همتاي اروپائي خود، در درجه دوم قرار داشته اند.
بر خلاف آنچه شما به تصريح عنوان نموده ايد كه اين كشورها، بر اساس قوانين مدني خود، موظف به پذيرائي و دادن امكانات كار و تحقيق به روزنامه نگاران ايراني هستند، چنين ماده اي در هيچ يك از كتب قانون كشورهاي اروپائي، درج نشده است. و اگر منظور تعهد اين كشورها به معاهده حق پناهندگي است، به خصوص در سالهاي اخير، با وضع و تصويب قوانين ضد پناهندگي ، شاهد تعهد الزامي ايشان به اين تعهد بوده ايم.
آن روزنامه نگار ايراني مورد بحث شما. حتي اگر موفق به كسب اجازه اقامت در يكي از اين كشورها شود،؟ تا به دست يافتن امكانات كار و تحقيق، مطمئنا راهي طولاني پيش رو خواهد داشت. شما خود را تعميم به كل داده ايد. قياس به نفس كرده ايد. و گرنه بسياري ديگر كه چون شما شانس نياورده اند، عموما به مشاغلي غير از حرفه اصلي خود و گاه بسيار پائين تر ناگزير شده اند.
در باره روزنامه نگاري در دنياي آزاد، اين نكته قابل عرض است كه سيستم عريض و طويل وسائل ارتباط جمعي در غرب، انحصارا در اختيار قدرتهاي صهيونيستي است. روزنامه نگاران همواره در دنياي آزاد ناچار به خود سانسوري در جهت خوشنودي اين سيستم هستند. در همين هفته گذشته، خانم گرتا دويسنبرگ، همسر رئيس بانك مركزي اروپا، فقط به اين علت كه جنايات صهيونيست ها را با اشغالگران نازي همسو دانسته بود، آنچنان به طور يكپارچه ازسوي روزنامه نگاران جهان آزاد مورد حمله و اتهام يهودي ستيزي قرار گرفت كه ناچار به عذرخواهي گرديد.
آقاي راشدان.
شما روزها و شبها ي بسيار فكر كرده ايد تا به اين نتيجه رسيده ايد. اما ظاهرا فراموش كرده ايد آدرس اين مدينه فاضله را ذيل مطلبتان قيد كنيد.
فرمان آقاي انوشيروان دادگر
«هر كه به يمن اندر است از حبشه، همه را بكش، پير و جوان و مرد و زن و بزرگ و خرد و هر زنی از حبش بار دارد شكمش بشكاف و فرزندان بيرون آور و بكش و هر كه اندر يمن موی بر سر او جعد است چنانكه از آن حبشيان بود و ندانی كه او از حبشيان و فرزندان ايشان است همه را بكش»
عبدالحسين زرين كوب، كتاب دو قرن سكوت، ص 34
.:: شعري از پابلو نرودا ::.
در باره آنچه كه مي پذيريم، بدون آنكه بخواهيم
...
آن پنجشنبه، آن چنان تمام شد
آنچنان كه ما در ميان سنگ ها
ديگر پايي براي رفتن نداشتيم
و هيچ زباني، و هيچ سخني
ما آنها را استفاده كرديم
بي كه بخواهيم.
و ما گفتيم آري
بي كه بدانيم چگونه
و در ميان اين آري ، و آن آري
ما بي جان، در ميان زندگان بوديم
و همگان ما را ديدند
و همگان ما را مرده پنداشتند
اما نمي دانستيم ما
كه آن پنجشنبه، اين چنين مي تواند تمام شود
آنها، انگار با زنده بودن خود كنار مي آمدند
و ما حضور داشتيم
بي آنكه هيچگاه ، كار ديگري بتوانيم
كه بگوييم نه، و نه، شايد هيچگاه نه
نه و نه و نه
...
ترجمه از هلندي، نادي