.:: مردانه 20 ::.
بعضي زن ها را بايد گذاشت توي
ويترين و
گردگيري كرد.
بعضي زن ها را بايد گذاشت لاي
جرز ديوار و
گچ كاري كرد.
بعضي زن ها را بايد گذاشت لب
كوزه و
آب بندي كرد.
بعضي زن ها را بايد گذاشت روي
سر و
حلوا حلوا كرد.
بعضي زن ها را بايد گذاشت توي
قلك و
پس انداز كرد.
بعضي زن ها را بايد گذاشت لاي
نان و
توست كرد.
بعضي زن ها را بايد گذاشت زير
سر و
بالش كرد.
بعضي زن ها را بايد گذاشت توي
فيلم و
سانسور كرد.
بعضي زن ها را بايد گذاشت توي
شعرو
چهارپاره كرد.
بعضي زن ها را بايد
حيف كه آدم نمي تواند بيشتر از يكي بگيرد.
.:: مردانه 19 ::.
“ گذشته را به ياد آوردن، آن را هميشه با خود داشتن، شايد شرط لازم براي حفظ آن چيزي است كه تماميت من آدمي ناميده مي شود.“ - هويت. ميلان كوندرا
ديروز با روانپزشك قرار داشتم. يك جلسه تست و سؤال و جواب، از ساعت 9 صبح تا 1 بعداز ظهر. روانپزشك زن ميان سال و خوشروئي بود، و مثل همه روانشناس ها، از اعترافات مشتري اش لذت مي برد. بالاخره هر چه داشتم و نداشتم بيرون ريختم. قرار شد نتيجه تست را دو هفته ديگر برايم بفرستد. از اين راه مي توانم خودم را بسنجم و رفتارهايم را كنترل كنم! و اين خواست قبل از آنكه كاملا شخصي باشد، در خواست جدي سيستم نيز هست كه اعتمادش نسبت به افراد را از اين طريق تضمين مي كند.
نتايج اين تستها آنقدر براي سيستم مهم است، كه سال گذشته، عليرغم اينكه از همه لحاظ براي اشغال يك پست در دادگستري ، كانديداي مناسبي بودم، اما بر اساس نتيجه گيريهاي روانشناس رد شدم. من بيش از حد سخت بودم. و اين را سيستم نمي خواست.
شب را بايد به مهماني دانشگاه مي رفتم. به مناسبت سال جديد. و انبوه زنان و مردان فرهيخته. كه تعداد بيشتر زنان، توي چشم مي زد. هم صحبت من در اينجا نيز، زن ميانسالي بود كه علوم اجتماعي تدريس ميكرد، و از پروژه اي مي گفت كه از طريق اينترنت به مبادلات آموزشي با يك دانشگاه امريكائي مشغول اند. و بعد هم سؤالاتي كرد راجب به سيستم حقوقي در ايران و از اين قبيل. و آقاي تاسينگ هم كه از اساتيد سابق بود و يك حقوقدان سرشناس ، آمد و كمي سربه سرم گذاشت به شوخي ، و با ديگران هم همين معامله را داشت.
بعد هم به يك گروه از دانشجوياني كه سال گذشته را با موفقيت تمام كرده بودند،گل دادند و تشويق شان كردند. و نوبت شرابخواري شد كه من به جايش قهوه خوردم و خداحافظ. حال و حوصله چندان نبود.
شايد تاثير آن گفتگوي طولاني با روانپزشك بود. شايد از آن جهت كه هر بار به ناگزير، صحبت به گذشته مي كشيد. شايد از آن جهت كه گذشته، هميشه با من است. دل است ديگر، وقتي بگيرد، مي گيرد.