مردانه 17
“ يك دختر 19 ساله بدست پدرش كشته شد.“
خبر را با صداي بلند مي خوانم. و ساندرا نيز به درد مي نالد.
- باز هم؟
- ميتواني يك دختر 19 ساله در ايران را تجسم كني؟
و پيش از آنكه جوابي بدهد، مي رود تا قهوه درست كند. رنجي كه بر دل وي مي نشيند. گاهي به اعتقاد من، او را به درك دردآلودي از يك سرزمين دور، كه هيچگاه نديده است، مي رساند. ديگر حتي سوال هم نمي كند، كه چرا و چگونه؟
چرا به سادگي يك اتهام است. و چگونگي، قساوت ممكني كه يك پدر مي تواند داشته باشد. و ديگر حتي حوصله نمي كنم به ريشه اين فجايع فكر كنم. فقط درد. درد آن دخترك بي پناه و مظلومي كه در يك روز ناباور، به ضرب چاقوي پدرش، از پاي در مي آيد.
كاش زمان مي ايستاد. كاش زمان مي ايستاد و لحظه اي، فقط لحظه اي، نگاه در نگاه شكسته آن دختر مي انداخت.
آن دختر كه تمام 19 سالگي اش، در چاهي از ننگ و غيرت و حماقت و تباهي مردان جامعه اش، فرو رفت.
كاش، كاش تمام آن رنج اعصار، تمام آن ستم قرون، تمام آن شقاوت بي فرهنگ، تمام آن پدران و برادران و مردان نامرد، كه تن تاريخي اش را، به زخم شمشير و خنجر، تكه تكه كرده اند، لحظه اي. فقط براي لحظه اي، بر بي شرافتي اين پندار، و بر بي علاجي اين تفكر بيمار، درنگ مي كردند.
كاش. كاش فقط لحظه اي، تمام جهان، در عزاي او مي ايستاد.
دلم مي سوزد. دلم براي دخترك زردچهره اي، كه تمام 19 سالگي اش، در بيم و درد حرام شد. و مرد.
دلم براي دخترك بي پناهي، كه هر چه سيلي نخورد. كه هر چه اشك نريخت. كه هر چه آرزو نكرد. كه هر چه بي پدر نديد. كه هر چه چاقو نخورد.
دلم براي دخترك زخم خورده اي، كه مي شد كه بخندد. كه مي شد كه دل ببندد. كه مي شد كه بماند. كه مي شد كه نميرد. كه نميرد. كه نميرد.
داغ دارد دلم. كدام هزار مرد خون بهاي اوست؟
“ تمام 19 سالگي ات را
مرثيه اي بايد. به قامت مرگ.
اي زخمگين. اي سينه ات نواحي خنجر.
ما را به آبروي زنانه ات ببخش.
تمام خاك را به توبره مي بايد.
تا گم شود حجم قبر.
اي ننگ باد
بر هر چه شرم قبائل كه هست.
اي خون بهاي تو هر چه شعر
اي داغ بر دل خورشيد از عزاي تو
اي ناز ناشكفته گلها از اين به بعد
اي درد دلشكسته تاريخ پيش از اين
تو از كدام سرزميني مگر
كه خوني اول زن است
و خوني آخر زن است؟
پروام نيست اگر
خون ات به گردن جهان كنم.
×××××××××××××××
رويائي 3
تمام اندوه من
زني ست شادمان
كه دوستش مي دارم.
از آن روست
كه عشق
شادمانه ترين اندوه من است.
----------
رويائي 2
بالا بلند
من اين ترانه را براي تو مي سرايم
از آنكه جز اين كلمات زخمي
چيز ديگري ندارم.
به من نگاه كن
من آخرين انسان نيستم
اما هزاران سال
به انتظار تو بوده ام.
هان اي فرشتگان معطر كه توئي
به من نگاه كن
من چون پيامبران كهن
قلبي بياباني دارم
كه تمام اندوه تو را جاي مي گيرد.
ترانه ام را بشنو
من بيش از آنكه بخندم
گريسته ام.
بگذار اشكهايم را در چشمانت پنهان كنم
اي يار. اي گيسوانت بلند.
به من نگاه كن
من يك ياغي هستم
و سالهاي تمام جنگيده ام
بگذار تا شمشيرم را فرود آورم
و در دستان تو آرام بگيرم
بانو
من اين ترانه را براي تو مي سرايم
از آنكه جز اين كلمات زخمي
چيزي ندارم.
به من نگاه كن.
من، التماس نمي كنم.
من، باورت مي كنم.
تو را حس مي كنم.
به تو مي انديشم
در هر لحظه ممكن.
به من نگاه كن
بگذار تا باور كنم،
آنكه تو را آفريد
و عشق را.
×××××××××